![]() |
![]() |
|
| آن چیست که در چشم دیگران خوار و حقیر می آید و مرا سرشار از اشک و لبخند می کند ... |
|
آسمان پر زد، سبک؛ و سنگ پشت رو به خدا کرد و گفت : این عدل نیست، این عدل نیست. کاش پشتم را این همه سنگین نمی کردی، من هیچگاه نمی رسم، هیچگاه... و در لاک سنگی خود خزید به نیت نا امیدی. خدا سنگ پشت را از روی زمین بلند کرد. زمین را نشانش داد. کره ای کوچک بود. و گفت : نگاه کن، ابتدا و انتها ندارد. هیچ کس نمی رسد. چون رسیدنی در کار نیست،فقط رفتن است. حتی اگر اندکی. و هر بار که می روی رسیده ای و باور کن انچه بر دوش توست تنها لاکی سنگی نیست، تو پاره ای از هستی را بر دوش می کشی. پاره ای از مرا. خدا سنگ پشت را بر زمین گذاشت. دیگر نه بارش چندان سنگین بود و نه راه ها چندان دور؛ سنگ پشت به راه افتاد و گفت : رفتن؛ حتی اگر اندکی. و پاره ای از «او» را بر دوش کشید. عرفان نظر آهاری |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/05/28ساعت 23:44 توسط اعظم |
|
|
مست عشقم مست شوقم مست دوست
مست آن دلبر که عالم مست اوست
تقدیم به اعظم....معصوم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/05/17ساعت 15:53 توسط اعظم |
|
|
سلام.من دوست و همکلاس و همکار اعظم هستم که به من این اجازه رو داده که واسه چند صباحی اینجا مهمونش باشم. خدا گفت: ليلي يک ماجراست، ماجرايي آکنده از من. ميدانست که ليلي تا ابد طول مي کشد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/04/20ساعت 19:51 توسط اعظم |
|
|
زخم ها در دوران تیرگی ها سخت جان فرسایند ولی این فقط مرگ است که مرا چیزی نمی آموزد. این جمله رو پیرمردی بهم گفت وقتی دید به سختی عصا می زنم. همتون رو به خدایی که خیلی مهربونه میسپارم.سعادتمند باشید
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/04/04ساعت 11:29 توسط اعظم |
|
|
زین دایره مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/12/07ساعت 19:32 توسط اعظم |
|
|
ببین چگونه قناری ز شوق می لرزد نترس از شب یلدا بهار آمدنی است
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/09/30ساعت 0:0 توسط اعظم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
كيستي كه من
اينگونه به جد ديار روياهاي خويش را با تو درك مي كنم درخت با جنگل سخن مي گويد علف با صحرا ستاره با آ سمان و من با تو سخن مي گو يم ................................. پروردگارا ! بندگانت شكر نعمتهاي تو كنند. و من شكر بودن تو چرا كه نعمت بودن توست. ................................ خدایا ! دلم می خواهد شبیه بی کس ترین آدم های روی زمین باشم. شبیه آدم هایی که جز تو یاوری ندارند. از عظمت مهربانی ات در حیرتم. چگونه به من محبت می کنی ، در حالی که در سرزمین وجودم فصل سرد شیطانی حاکم است. خدایا ! سجده می کنم در برابرت که اینقدر در برابر من و گناههای من صبوری. کمکم کن تا این مهربانیها را درک کنم |
|
RSS
|